خانه / اجتماعی / خوشبختی(داستانک)
کمک به دیگران
کمک به هم نوع

خوشبختی(داستانک)

از خدا پرسید: «خوشبختی را کجا می‌توان یافت؟»

خدا گفت: «آن را در خواسته‌هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم.»

با خود فکر کرد و فکر کرد: «اگر خانه‌ای بزرگ داشتم بی‌گمان خوشبخت بودم.»

خداوند به او داد.

«اگر پول فراوان داشتم یقیناً خوشبخت‌ترین مردم بودم.»

خداوند به او داد.

اگر… اگر… و اگر…

اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود.

از خدا پرسید: «حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم.»

خداوند گفت: «باز هم بخواه.»

گفت: «چه بخواهم؟ هر آنچه را که هست دارم.»

خدا گفت: «بخواه که دوست بداری، بخواه که دیگران را کمک کنی، بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی.»

او دوست داشت و کمک کرد و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می‌نشیند و نگاه‌های سرشار از سپاس به او لذت می‌بخشد.

رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا خوشبختی اینجاست؛ در نگاه و لبخند دیگران.»

خوشبختی(داستانک)
۵ (۱۰۰%) ۱ vote

درباره‌ی فیروز اکبری نواندیش

مدیر بنیاد فرهنگی قلم سبز افغانستان شاغل در حوزه سیستم های امنیتی و نظارت تصویری

حتما ببینید

نسل کشی ایل و تبارت را چگونه بر می تابی؟!

‍زخمی را که با هر انتحار تازه می گردد و مجالی برایت نمی گذارد تا …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از فروشگاه آنلاین قلم سبز محصولات ناب و با کیفیت بخرید کلیک کنید رد کردن