شعر

بسته در انتظار می‌گذرد/ زنده یاد عفیف باختری

‍ زنده یاد عفیف باختری / بخش ادبیات قلم سبز بسته در انتظار می‌گذرد چه خنک روزگار می‌گذرد می‌شتابد به سمت نامعلوم از دل شب قطار می‌گذرد نی خبر از پرنده نی باران به چه تلخی بهار می‌گذرد مگر از قتل‌گاه عاشق خود دختری سوگوار می‌گذرد کاین‌چنین هر کرانه خاموش‌است …

بیشتر بخوانید »

بگو به عقربه ها…

سیده تکتم حسینی / بخش ادبیات قلم سبز بگو به عقربه ها موقع دویدن نیست که شب همیشه برای به سر رسیدن نیست به خواب گفته ام امشب که از سرم بپرد شبی که پیش منی، وقت خواب دیدن نیست من از نگاه تو ناگفته حرف می خوانم میان ما …

بیشتر بخوانید »

کسی می‌ آید

مهدویت

کسی می آید از یک راه دور آهسته آهسته شبی هم میکند زینجا عبور آهسته آهسته غبار غربت از رخسار غمگین دور می سازد و ما را میکند غرق سرور آهسته آهسته دل دریایی ما رابه دریا می‌برد روزی به سان ماهی از جام بلور آهسته آهسته ازین رخوت رهایی …

بیشتر بخوانید »

می لرزد از اندوه تو… (شعر)

‍ می لرزد از اندوه تو ارکان وجودم تارِ غم تو چله کشد در پی و پودم هر جای جهان بی تو سبکبال بگردم بی فایده، وهم است تویی بود و نبودم این بار هزار است که با نام هزاره بر قامت خونین تو افتاده سجودم میراث نیاکان شده آن …

بیشتر بخوانید »

سفارش- محمدکاظم کاظمی

محمدکاظم کاظمی

توضیح: این شعر بهاری، طرحی است از یک گفت‌وگو میان دو آواره‌، یکی در این سوی و دیگری در آن سوی آب‌ها. در اینجا کوشیده‌ام که دغدغه‌های متفاوت هر یک را بازگو کنم. این توضیح ضروری است که «نامه» در این شعر برای مهاجرین ما، یادآور «نامۀ تردد» است که …

بیشتر بخوانید »

 آمد بهار نغز و غزل ریز خوب من – آمنه نوروزی

 آمد بهار نغز و غزل ریز خوب من

آمد بهار نغز و غزل ریز خوب من دنیا شد از مشاعره لبریز خوب من سرشار از شکوفه تن سیب و سنجد است بیرون بیا ز رخوت پاییز خوب من بگذار تا بهار تصرف کند تو را بعد از هجوم و غارت چنگیز خوب من بگذار جام تشنه ی جانت …

بیشتر بخوانید »

افشار زخم ناسور تاریخ

بخش ادبیات قلم سبز/ آمنه نوروزی افشار، آن زخمی که بر روح و بدن مانده است، آه جگرسوز است، از رنج کهن مانده است افشار، نه آن اتفاق تلخ در کابل؛ دردی که بر افکار لیلا، یاسمن مانده است در لابلای قصه‌ها گشتم ولی تا حال کی چون غم افشار …

بیشتر بخوانید »

‍ مگسی را کشتم

بخش ادبیات قلم سبز/ آمنه نوروزی ‍ مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من می‌چرخید به خیالش قندم یا که چون اغذیهٔ مشهورش، تا به آن حد، گَندَم …

بیشتر بخوانید »

بارانک

بخش ادبیات قلم سبز

ابرِ چشمان مرا می شکند بارانک می نشینم لب جو تا چه کند بارانک با نسیمی گره زلف دلم می پیچد لای مژگان شما تا که بَرَد بارانک سوی دشتی که شما منتظر و خواب آلود می نشینید که آیا برسد بارانک؟ باز احساس و گلابِ غزل و خاطره را …

بیشتر بخوانید »

شب‌، همچنان سیاه‌ برای کابلِ همیشه زخمی

شب‌، همچنان سیاه‌ برای کابلِ همیشه زخمی ? محمدکاظم کاظمی

بخش ادبیات قلم سبز/محمدکاظم کاظمی حلق سرود پاره‌، لبهای خنده در گور تنبور و نَی در آتش‌، چنگ و سَرَنده در گور این شهر بی‌تنفّس لَت‌خوردۀ چه قومی است‌؟ یک سو ستاره زخمی‌، یک سو پرنده در گور دیگر کجا توان بود؟ وقتی که می‌خرامد مار گزنده بر خاک‌، مور …

بیشتر بخوانید »

از فروشگاه آنلاین قلم سبز محصولات ناب و با کیفیت بخرید کلیک کنید رد کردن